محمد اصغر نژاد
20
زنان اسوه ( 04 ) حميده مادر گرامى امام كاظم ( ع ) ( فارسى )
در كنار بردهفروش ، فردى بود كه سر و ريش سپيد داشت . او گفت : كيسه را گشوده ، بشماريد . بردهفروش گفت : كيسه را نگشاييد ؛ چرا كه اگر در آن يك حبه كمتر از هفتاد دينار باشد ، نمىپذيرم . پيرمرد گفت : نزديك آييد . نزديك رفتيم و مهر را گشوده ، دينارها را شمرديم ؛ هفتاد دينار بود ، نه كمتر و نه بيشتر . جاريه را گرفته ، نزد امام باقر ( ع ) آورديم . حضرت صادق ( ع ) كنار امام ايستاده بود . ماجرا را براى ايشان بازگو كرديم . امام ( ع ) پس از حمد و ثناى خدا ، از جاريه پرسيد : نام تو چيست ؟ گفت : حميده . امام ( ع ) فرمود : « حَمِيدَةٌ فِي الدُّنيا مَحمُودَةٌ فِي الآخِرَة » ؛ « در دنيا پسنديده و در آخرت ، ستايش شدهاى » . به من اطلاع بده كه دخترى يا . . . ؟ گفت : دختر . امام ( ع ) فرمود : چگونه چنين چيزى امكان دارد در حالى كه چيزى در دست برده فروشان قرار نمىگيرد جز اينكه فاسدش مىسازند ؟ دختر گفت : گاه نزد من مىآمد و . . . امّا خداوند بر او انسانى را كه موها و ريشهايش سپيد بود ، چيره